من و عشقم و جوجومون

متن مرتبط با «تخت و کمد» در سایت من و عشقم و جوجومون نوشته شده است

بقیه خرید های سیسمونی

  • نیلوبلاگ

    سلام ارشیای من خوبی پسر شیطونم   من که داغونم فسقلی من.اینقد که شما خودتو سفت میکنی و بهم فشار میاری دیگه داغونم.دیشب معده درد شدیدی داشتم که بابایی طفلی رو از خواب بیدار کردم و گریه میکردم اونم دلداریم میداد  بازم فرستادنش اردوگاه تا اخر هفته باز شبا میاد و صب زود ساعت 5 میره.البته امروز ظهر اومد ساعت4. باید بسازیم دیگه دیروز رفتم کلاس بارداری و تموم که شد رفتم همون نزدیکی سیسمونی فروشی بود خرید کردم براتون الان عکساشو میذارم این عکس برس و شونه ی سر و برس شیشه شور و پودر لب...

    ادامه مطلب
  • دو سالگی ارشیا

  • نیلوبلاگ

    سلام فرشته نازم❤ قربونت برم مامانی دو ساله برات هیچی ننوشتم بله امروز ۱۱ بهمن ۹۷ هستش و تو خوشگل مامان دو سال و حدودا دو ماهته....وای انگار دیروز بود دنیا اومدی...

    ادامه مطلب
  • تخت و کمد

  • نیلوبلاگ

    سلام گل پسرم خوبی عشق مامان؟ امروز رفتم تخت و کمدتو تحویل گرفتمxa0 مبارکت باشه ارشیای من خیلی ناز شده این عکس کمدت xa0 xa0 اینم عکس تختت xa0 xa0 ان شاالله وقتی چیدم عکسشو میذارم برات عزیزکم خدا سایه بابا جون و مامان جونو از سرمون کم نکنه الهی امین دستشون درد نکنه برات خریدن تخت و کمدو ان شاالله بشه جبران کنیم خوبی هاشونو لحظه شماری میکنم برای رسیدن اذر ماه و دنیا اومدنت گل پسر من xa0...

    ادامه مطلب
  • سیسمونی پسرم

  • نیلوبلاگ

    xa0 منم خوبم عزیزم xa0 خبر؟الان بهت میگم xa0 خب تا جایی گفتم کهمامان جونشون زابل بودن؟ xa0 اره دیگه روز بعد عاشورا اومدن سمت مشهد یه شب خونه عموم بودن و فرداش اومدن این ور و ناهارم خونه عمو عبدل قوچان بودن و ساعتای 8 شب رسیدن گنبد. xa0 ما یعنی من و بابایی و اقا جون و مادر جون و عمو حسین و زن عمو زهرا با عمه ها و ننه اومدیم گنبد و یکم مرتبxa0کردیم خونه رو که منم حالم بد شد و قندم افتاد چونxa0ناهار نخورده بودم و اب قند که خوردم بهتر شدم xa0 شکر خدا الان بابایی هم بهتره حالش و الانم رفتن ازادش...

    ادامه مطلب
  • سیسمونی

  • نیلوبلاگ

    این چند تا شلوار و بلوز xa0 xa0 این قنداق xa0 xa0 این دو تا کلاه xa0 xa0 این دو تا کهنه بچه xa0 xa0 این لیف و دستمال مرطوب و صابون xa0 xa0 اینم ناخنگیرتون xa0 xa0 راستی از طرح تخت و کمدم عکس گرفتمxa0 این کمدشه که گفتیم ابی فیروزه ای بزنن xa0 xa0 این تختشه که ابی فیروزه ای همینو گفتم بزنن و جای اون فیل و گوسفند کمد با یه فیل دیگه عوض میشه xa0 xa0 اینم فیلی که گفتیم بزنن به جای فیل تخت و گوسفند کمد xa0 xa0 اینم عکس سونوم xa0 xa0 دوستت دارم عشق من xa0 راستی امروز پنجشنبه ست و شما دو روز...

    ادامه مطلب
  • لوازم سیسمونی

  • نیلوبلاگ

    سلام پسرکم خوبی؟قربونت برم چخبر xa0 من خبر خاصی نیست فقط اینکه دیروز چهلم xa0 پدربزرگم بود خیلی ناراحتم که نتونستم باشم ولی xa0 از این طرفم بابایی عمل کرده بود و باید پیشش xa0 میبودم این شد که نرفتم xa0 خلاصه سری پیش که رفتیم زابل موقع برگشت xa0 مامان جون زحمت کشیدن و پول فرستادن تا برای xa0 نوه شون که شما باشی خرید کنم اخه خودش که از xa0 xa0 وقتی پدربزرگم مریض بود اونجا بود تا الان.دیگه xa0 xa0 دیروز که چهلم تمام شد اونام احتمالا فردا یا پس xa0 xa0 فردا به سلامتی بیانxa0 xa0 خلاصه داشتم میگف...

    ادامه مطلب
  • لوازم سیسمونی2

  • نیلوبلاگ

    ادامه سیسمونی روروئک xa0 این کالسکهxa0شماست که دسته ش هم جلو میره و هم پشت و سایبونش باز و جمع میشه این دسته ش پشته و سایبونش بازه xa0 xa0 اینم دسته ش جلو و سایبونش جمعه xa0 xa0 xa0 اینم کریر که چند کاره ست xa0 این صندلی غذاشه xa0 xa0 xa0 این صندلی ماشینه xa0 xa0 xa0 این گهواره شه xa0 xa0 xa0 اینم فکر کنم نینی لای لای xa0 xa0 این روی ساتنشه اون قبلی ها روی خز دارشه برای زمستون که شماxa0سردت نشه xa0 xa0 xa0 اینم سایه بونشه که چسبیه و جدا میشه xa0 xa0 xa0 اینم ساک وسایل شما xa0 xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • دل نوشته

  • نیلوبلاگ

    سلام پسرم نازم خوبیxa0 اومدم شرح این مدت رو بدم بهت که چه خبر بوده اون روز با تصمیم گرفتیم روز عید قربان زابل باشیم و با رانندگی یک سره باباجون صبح ساعت 5:30رسیدیم زابل. دو ساعتی خوابیدیم تا ساعت 7:30که مهمانا اومدن بیدار شدیم دیگه خییییلی شلوغ شد و همه فامیلا و همسایه ها اومدن. بعد روز پنج شنبه یعنی سه روز پیش سه هفته پدربزرگم بود روز قبلش رفتیم سر مزار و کلی گریه کردم دلم واسه پدربزرگم خیلی تنگ شده ولی رسم روزگاره دیگه متاسفانه.فرداشم که رفتیم کلی گریه کردم و مراسم تموم شد دیگه.دیروز حالم خیلی...

    ادامه مطلب
  • سونو و آزمایش 2

  • نیلوبلاگ

    اینم ادامه سونوها و ازمایشا بعد رفتم زاهدان و دکتر برام تست کومبس نوشته بود چون گروه خونیم منفیه و آزمایش قندم نوشته بود xa0 بعد روز نحس 13خرداد که قرار بود برگردیم آزادشهر و بابام دستش شکست سونو ان تی داشتم xa0 بعد که موندنی شدیم رفتیم زابل و من آزمایش غربالگری دادم بعد اومدیم آزادشهر و بهداشت گفت این چه سونوی ان تی هست نه وزن بچه رو زده نه تاریخ زایمان یه سونو دیگه برو xa0 بعد برام آزمایش قند نوشتxa0 xa0 یک سونو انومالی و یک آزمایش غربالگری هم هست که باید پیدا شه میذارم بعد. فعلا پسر قشنگ...

    ادامه مطلب