
سلام ارشیای من خوبی پسر شیطونم من که داغونم فسقلی من.اینقد که شما خودتو سفت میکنی و بهم فشار میاری دیگه داغونم.دیشب معده درد شدیدی داشتم که بابایی طفلی رو از خواب بیدار کردم و گریه میکردم اونم دلداریم میداد بازم فرستادنش اردوگاه تا اخر هفته باز شبا میاد و صب زود ساعت 5 میره.البته امروز ظهر اومد ساعت4. باید بسازیم دیگه دیروز رفتم کلاس بارداری و تموم که شد رفتم همون نزدیکی سیسمونی فروشی بود خرید کردم براتون الان عکساشو میذارم این عکس برس و شونه ی سر و برس شیشه شور و پودر لب...
ادامه مطلب
سلام پسرم نازم خوبیxa0 اومدم شرح این مدت رو بدم بهت که چه خبر بوده اون روز با تصمیم گرفتیم روز عید قربان زابل باشیم و با رانندگی یک سره باباجون صبح ساعت 5:30رسیدیم زابل. دو ساعتی خوابیدیم تا ساعت 7:30که مهمانا اومدن بیدار شدیم دیگه خییییلی شلوغ شد و همه فامیلا و همسایه ها اومدن. بعد روز پنج شنبه یعنی سه روز پیش سه هفته پدربزرگم بود روز قبلش رفتیم سر مزار و کلی گریه کردم دلم واسه پدربزرگم خیلی تنگ شده ولی رسم روزگاره دیگه متاسفانه.فرداشم که رفتیم کلی گریه کردم و مراسم تموم شد دیگه.دیروز حالم خیلی...
ادامه مطلب